این دست ها آلوده است

این دستها آلوده ( کثیف ) است .... این جمله ایست که "هوده رر" رهبر یک جنبش چریکی چپ به "هوگو" می گوید.... این دستها آلوده است  ... تا پیش از جنگ سارتر سرگرم فلسفیدن اگزیستانزیالستی درون زندگی  و نوشته های ادبی خود بود اما جنگ و تسخیر فرانسه توسط نازی ها شکل دیگری از سارتر فیلسوف را نمایان ساخت  و همین سارتر جدید بود که نمایشنامه معروف  دستهای کثیف را نوشت نمایشنامه ای که در آن از یک سو  آرمان خواهی های یک روشنفکر جوان ( هوگو ) و از سویی دیگر عملگرایی های   عده ای سیاستمدار حزبی به خوبی به نمایش گذاشته می شود و هوگو در این میانه سمبل روشنفکری آرمانگراست که بر خلاف خواستگاه طبقاتی اش آرمانهایش را درون یک حزب کمونیستی جستجو می کند . اما یک حزب سیاسی تا کجا می تواند آرمانخواهی یک روشنفکر را بر آورده کند ؟ و آیا تضادی بین این دو یعنی آرمانخواهی روشنفکری  از یک طرف و عملگرایی سیاسی برای رسیدن به قدرت از طرف دیگر  به وجود نخواهد آمد ؟ چیزی که سارتر به خوبی به آن می پردازد و چهره واقعی یک حزب سیاسی را به خوبی نمایان می کند چهره ای که در نهایت در تقابل کامل با آرمانخواهی روشنفکرپیوسته به حزب قرار می گیرد چرا که اصولا احزاب چه ساختاری دمکراتیک و چه ساختاری غیر دمکراتیک داشته باشند  و چه در جوامع دمکراتیک  و چه در جوامع غیر دمکراتیک شکل گرفته باشند فقط برای یک هدف به فعالیت می پردازند و آن هدف هم چیزی جز رسیدن به قدرت نیست . حزب برای این به وجود می آید که روزی چه بصورت دمکراتیک یا غیر دمکراتیک به قدرت برسد تا بتواند برنامه های سیاسی اجتماعی و اقتصادی خود را برای اداره  به زعم خود بهتر یک کشور عملی سازد و همین استراتژی اساسی و اولیه است که ممکن است با آرمان خواهی یک رو شنفکر پیوسته به حزب در تضاد باشد چرا که رسیدن و قبضه قدرت  چه بصورت دمکراتیک و چه بصورت غیر دمکراتیک اغلب ساز و کار های عمل گرایانه ای را طلب می کند که آرمانخواهی روشنفکری نمی تواند آنرا برتابد و اینجاست که تضادی آشکار بین روشنفکر و سیاستمدار شکل می گیرد و سارتر در نمایشنامه ی دست های آلوده خود به خوبی این موضوع را می شکافد . جنگ دوم به پایان خود نزدیک می شود در کشور " ایل لیر " ( جایی در شمال دریای آدریاتیک ) رهبر حزب چپ هوده رر تصمیم می گیرد با دو حزب دیگر فعال که مرامی دیگرگونه برای اداره کشور دارند تا پیش از شکست کامل آلمان و رسیدن قوای شوروی به بده بستان بپردازد موضوعی که بخش وسیع و تاثیر گذار حزب چپ را نگران کرده و از اینجاست که جنگ قدرتی پنهان درون حزب چپ شکل می گیرد . ستیز پنهانی که رای را برای حذف سریع هوده رر صادر می کند و در این میان هوگو ( روشنفکر آرمانخواه و بی دست و پا ) ماموریت می یابد تا همراه نامزدش ژسیکا بعنوان منشی به مقر هوده رر نقل مکان کند و سر فرصت کار را یکسره کند اما انگار هوگو اینکاره نیست . رفقا در بیرون منتظرند اما او این دست آن دست می کند او فرصت می یابد اما نمی تواند و در این میان اتفاق دیگری می افتد

ژسیکا آرام آرام  به هوده رر تنها دل می بندد ....  در حین ملاقات هوده رر با رهبران دو حزب دیگر  دوستان هوگو که از او نا امید شده اند نارنجکی را حواله اتاق ملاقات می کنند اما هوده رر از این سوء قصد جان سالم بدر می برد  اوضاع به نقطه حاد خود نزدیک می شود هوگو تصمیم می گیرد با هوده رر بحث کند و بعد از بحث کار او را یکسره کند و بحث هم می کند و ژسیکا البته اندکی قبل از آن  موضوع را به هوده رر لو می دهد با اینحال هوده رر بدون ترس با هوگو وارد بحث می شود و حتی در حین بحث رویش را به بهانه ای بر می گرداند تا هوگو فرصت انجام کار را داشته باشد اما هوگو انگار تحت تاثیر شخصیت هو ده رر قرار می گیرد واز کشتن او منصرف می شود  هوده رر هم بدون مجازات او با موضوع کنار می آید هوگو اتاق را ترک می کند و ژسیکا که انگار جایی درون اتاق قایم شده  ناگهان ظاهر می شود او از هوده رر یک چیز می خواهد اما هوده رر به او پنج دقیق فرصت می دهد  و به او یاد آوری می کند که شش ماه تمام است که دست او هیچ زنی را لمس نکرده است  اما ژسیکا رفتنی نیست در این بین هوگو برای کاری از نیمه راه به اتاق بر می گردد دیدن صحنه هوگو را به این باور غلط می رساند که هوده رر بخاطر ژسیکا بوده که به او لطف داشته و تحت تاثیر این سوء تفاهم به سوی هوده رر شلیک می کند هوده رر پیش از مرگ از محافظانش درخواست می کند که به او کار نداشته باشند . اما این پایان ماجرای هوگو نیست او به زندان می افتد در زندان از سوء قصد رفقایش جان سالم بدر می برد آزاد می شود به خانه اولگا که انگار تنها کسی است که می تواند به او کمک کند پناه می برد اما رفقا ول کن او نیستند چرا که از دید آنها هوگو عملش را در مورد مرگ هوده رر نه بخاطر  تصمیم حزب که به خاطر یک موضوع شخصی انجام داده و همین موضوع است که آنها را تا خانه اولگا می کشاند اولگا هوگو را به اتاقی دیگر می فرستد تا با دوستانش در مورد سرنوشت او  وارد بحث شود اما در حین بحث حقایق عجیبی برای هوگو آشکار می شود او در می یابد که دوستانش علی رغم مخافت با ایده های هوده رر دقیقا بر نامه های او را در تعامل با احزاب دیگر پیاده کرده اند و این چیزی نیست که او بتواند بعنوان یک رو شنفکر آرمانخواه با آن کنار بیاید . بحث اولگا با رفقای حزبی اش که برای یکسره کردن کار هوگو به آنجا امده اند بالا می گیرد و هوگو حقایق بیشتری را در مورد رفتار حزب در می یابد . اولگا  انگار می تواند هوگو را نجات دهد اما هوگو ....ناگهان  بی محابا به سوی مرگ می تازد و جانش را فدای آرمانخواهی اش می کند و این پایان ماجراست پایان ماجرای تقابل  آرمانخواهی یک روشنفکر بی دست و پا و عملگرایی مشتی سیاستمدار حزبی.....  

/ 10 نظر / 55 بازدید
بهمن ارجمند

با درود و سپاس ! فرشاد جان سلام مطلبت را خواندم و از آن بهره بردم.فقط مي خواهم به اين عبارات بينديشيم : « سياستمداران مي گويند كه متولیان عرصه ی فرهنگ( روشنفكران ) با مفاهیمی چون: حقوق بشر ،برابري، جامعه ی مدنی و آزادی های فردی و اجتماعی می کوشند؛ اراده ی معطوف به قدرتشان را مزوّرانه پنهان سازند. بر اساس این تلقّی ، روشنفکران ناتوانان نفرت انگیزی هستند که چون اراده ی معطوف به قدرتشان با اراده ی معطوفِ به قدرتِ رقبا برخورد کرده و دستشان به گوشتِ لذیذ ِ قدرت نمی رسد ، با منزّه طلبی ریا کارانه از بوی آزاردهنده ی تصلّب و خدعه ی آن سخن می گویند. چون نمی توانند صریحا و صادقانه انگیزه ی قدرت طلبی شان را آشکار سازند با مفاهیم اخلاق زده برای خود کسب اعتبار می کنند.اینچنین روشنفکران سعی دارند ازطریق گفتمان آلوده به اخلاقیاتِ دموکراتیک ، اراده ی معطوف به قدرتِ رقبا را مسموم سازند وبا نیرنگِ فرهنگ، پایه ی صندلی قدرتی را تکان دهند که رقیب بر آن جلوس کرده است. به نظر سياستمداران ، روشنفكران آرمانخواه و بي دست پا ناتوانی شان در عرصه ی عمل واجرا عیان مي گردد ؛ بنابراين از پ

سحر.ق

باورش برام سخته که یک حزب فقط به قدرت و هدفش اهمیت میده،پس این وسط اعضای این حزب چی میشن...چطور کسی میتونه به حزبی بپیونده که در نهایت تنهاش میزاره...به خاطر هدفشون ؟؟؟ درکش واسم سخت بود.

ورگ

این تقابلی که تدارک دیدی ناقصه. پس هودره‌رر چی؟ با رودررو قرار دادن سیاست‌کارهای حزبی و یک روشنفکر به تقابل عملگرایی و ارمانخواهی رسیدی. ولی آیا این طوره؟ این میانه هودره‌رر چیه؟ یک عملگرا؟ یک ارمانخواه؟

بهن ارجمند

باسلام و سپاس فرشاد جان اگر تمایل دارید متن کامل را در وبلاگ "آشنا- بهمن ارجمند" ببینید.

پژک صفری

سلام. دعوتید به بزم چوب‌کبریت‌ها ...(قسمت سوم ِ ...

پژمان‌الماسی‌نیا

به ارغوان دلت خون می‌فرستم و به گیسویت باد باد. . . . . . ● دعوت به مراسم خوانش "تقويم عقربه‌دار ماه‌های بهار" / 2

مدير وبلاگ

سلام از اين که جاي يه کامنت رو تو کامنت دونيه شما عزيز دل تنگ کردم معذرت ميخوام. البته با هدفي که ارسلان محمدي و مراد گلشني تو وبلاگ جديدي که به طوري تشکيل دادن و دنبال ميکنن، ميشه گفت که راهي باز ميکنن تا شما دعوت بشين به وبلاگ شعر و ادب تا اونا رو تو ارتقاي متني و سطحيه اين وبلاگ ياري کنيد. يه بسم الله بگو راه بيافت به سمت عاشقي منتظر حرفاي باروني و بيابونيتون هستيم خيس و خشک

ببین نیوز

پایگاه خبری تحلیلی ببین نیوز بزرگترین سایت خبری و تحلیلی ایران جدیدترین اخبار و گزارش تصویری روز www.BebinNews.com

وحید حسینی

با گفتگویی متفاوت با مرتضا کربلایی‌لو و داستانی چاپ شده در روزنامه‌ی فرهیختگان به ‌روزم.